تبليغاتX
گارد آزادى

گارد آزادى

ما بايد به مردم نشان دهيم که قدرت دفاع از خود و از جامعه را دارند! قيام مردم محصول اين اميد است!

چهار سال از حمله نظامی آمریکا به عراق گذشت. لازم است گوشه ناچیزی از آنچه در طی این مدت بر سر مردم عراق نازل شده را جمع بندی کرد و کارنامه سیاه عاملین این جنایت کثیف را به همگان نشان داد.


هر هفته ١٣٠٠ حمله و هر ماه ٥٥٠٠ تاخت و تاز در داخل عراق بصورت جنگ داخلی صورت می گیرد که ٨ درصد این حملات مردم بیگناه و سیویل را هدف گرفته است. تا الان بنا به گزارشات و ارقامی که وجود دارد این جنگ یک میلیون نفر تلفات داده است. ٣٠ برابر رقمی که بوش به آن ( ٣٠٠٠هزار نفر) اشاره می کند. از میان این تعداد ٦٠١٠٠٠ نفر آنها بر اثر خشونتهای ناشی از جنگ در داخل عراق و بقیه بر اثر بیماری تلف شده اند. چیزی در حدود مرگ و میر ٥٠٠ نفر هر روزه در سراسر کشور. سال ٢٠٠٤ دقیقا هیجده ماه بعد از لشگر کشی آمریکا به عراق صد هزار نفر جان باختند، و چند ماه بعد از این فاجعه پانصد هزار شهروند عراقی و نیروهای نظامی از بین رفته اند. غیر منتظره است، تکان دهنده است، بعید بنظر می رسد، اما واقعی است. ٥٦ درصد مردم توسط شلیک گلوله، بمب گذاری در خود روها و سایر انفجارات در مراکز شهر و نقاط ازدحام توسط نظامیان آمریکایی و باندهای اسلامی و قومی در جا مرده اند. یک مقام مسئول می گوید که ٣١ درصد این کشتارها توسط نیروهای موئتلف و حملات هوایی به وقوع پیوسته است.
پیش از ١١ درصد کودکانی که در عراق بدنیا می آیند دچار بیماری کم وزنی هستند چیزی که در مقایسه با سال ٢٠٠٣ چهار درصد افزایش یافته است. در این چهار سال شرایط بهداشت بشدت پسرفت کرده است. بیماری و سوء تغذیه کودکان زیر پنج سال که در سال ١٩٩٠ پنج درصد بود الان به ٢٨ درصد افزایش یافته است. ٨١٨٠٠٠ هزار کودک بین سنین شش تا یازده سالگی در مناطق جنگی از رفتن به مدرسه محروم و بعضی ها مجبور شده اند از محل زندگی خود بسوی کمپ های مرزی سرازیر شوند. طبق تحقیقاتی که فقط در یک مدرسه صورت گرفته است بیش از ٣٠٠ کودک از عوارض روانی ناشی از جنگ رنج می برند. پنجاه درصد از بیماران روانی یا از کشور فرار کرده اند و یا در خلال جنگ از بین رفته اند. شمار مرگ و میر از شروع جنگ تا الان سیر صعودی را طی می کند. در گزارشی از یک سری محققان ٤٦ درصد کشته شدگان از پانزده سال به پایین اند و ٧ درصد آن زنان اند. ٤٠٠ کیس در سال ٢٠٠٤ و ٦٣٠ کیس در سال ٢٠٠٥ از تجاوز جنسی ثبت شده است. زندانهای ابو غریب بوی مجازات زنان و تجاوز به آنها گرفته است. طبق گزارش صلیب سرخ طی پنج ماه از پیش از تعداد ٣٠ نفر زن که در ابو غوریب زندانی بوده اند چیزی باقی نمانده است. ربودن دختران و زنان در خیابان ها توسط گانگسترهای محلی به یک شغل درآمد زا تبدیل شده است. هیچ کس اطلاعی از زنان ربوده شده در دست ندارد. برخی از باندهای آدم ربایی مخصوصا آنها که دختران را به گروگان می گیرند بعد از مدتی آنها را به کشورهای خلیج می فروشند. پس از اشغال عراق تعداد زیادی از زنان مجبور به پوشیدن لباسهای اسلامی و مورد آزار و اذیت فرقه های مذهبی قرار گرفته اند. تعدادی از دانشجویان بصره در گزارشی می گویند که از موقعی که عراق وارد این باتلاق جنگ شده گروه های اسلامی که قبل از جنگ پیدایشان نبود مثل قارچ سبز شده اند و جلو درب دانشگاه ها مانع ورود زنان بی حجاب به داخل دانشگاه می شوند و سر آنها به شدت داد می کشیند. یکی از آنها می گوید که چندین بار از طرف اسلامی ها جلوی درب خانه اش تهدید شده است و تلاش کرده اند مرعوبش کنند. می گوید که آنها کنترل کامل محلات را در دست دارند و کسی نمی تواند با آنها مقابله کند. چند ماه پیش دست به پخش تراکتهایی زدند که در آن اعلام کرده بودند که مردم باید از آنها اطاعت کنند و در برابر آنها تسلیم شوند و درخواست آنها را که زنان باید در کنج خانه بنشینند به جا بیاورند. انواع باندهای جنایتکار افزایش یافته اند و به ربودن زنان و باج گرفتن از خانواده هایشان مشغولند. فروش زنان جوان به خارج از عراق برای تن فروشی عادی شده است.
١٢ درصد از مردم عراق از خانه و کاشانه خود گریخته اند چیزی که بزرگترین تراژدی در خاورمیانه بعد از بوجود آمدن اسرائیل در سال ١٩٤٨ بوده است. سازمان ملل تخمین زده است که یک میلیون و هفتصد هزار نفر بی خانمان در مرزها زندگی میکنند که این تعداد بعد از سال ٢٠٠٧ به دو برابر افزایش خواهد یافت. بمب گزاری ٢٢ فوریه در ال عسکریه و جنگ بی امان باندهای مذهبی منجر به بی مسکنی، فرار و ترک بیش از چهارصد سی و دو هزار نفر از شهروندان این شهر شده است. هر روز ٥٠٠٠ نفر از عراق می گریزند. ٤٧ درصد جمعیت از جیره بندی و کوپن ناچیز دولت تغذیه می کند، ٤٠ درصد نمی توانند منظما آن را دریافت کنند.
در حال حاضر بر طبق آنچه سازمان ملل تخمین زده است ١٢ درصد از مردم عراق به خارج گریخته اند. کسانی که از عراق به کشورهای همجوار گریخته اند شامل پانصد هزار تا یک میلیون نفر به سوریه، بیش از هفتصد هزار نفر به اردن، هشت هزار نفر به مصر و چهراهزار نفر به لبنان پناه برده اند. فقط ٣٠ درصد از مردم به آب آشامیدنی دسترسی دارند و مردم در روز ٢ ساعت می توانند از برق استفاده کنند. این جنگ تا الان نزدیک به دو ترلیون دولار هزینه برده است.
به این لیست می توان بیشتر افزود. اما همینقدر کافی است تا بشریت ببیند پشت حمله به عراق برای پیاده کردن دمکراسی نظم نوینی بوش و بلیر، پشت هیاهوی صدیت با دیکتاتوری صدام چه جهنمی در آن جامعه درست شده. ببیند که جامعه عراق در نتيجه حمله و اشغال نظامي از هم گسيخت. در کنار آمريکا جريانات اسلام سياسي و قوم پرستان عرب و کرد بر اين متن کل عراق را به عمق يک سياه چال اجتماعي سوق دادند. نفرت و کينه قومي و مذهبي سبز شد و استيصال مردم عراق را در چنگال خود فشرده است. عراق به قبله ارتجاعی ترین جریانات تبدیل شده است. نظم نوین جهانی بوش و بلیر دنیا را قرنها به عقب برگرداند و جهان را میدان تقابل و جنگ نیروهای ارتجاعی و کثیف بوش و بلیر از یکطرف و بن لادن و انواع باندهای مذهبی و قومی از طرف دیگر کرده است. کاخ نظم نوین جهانی بر ویرانه های عراق، بر روی اجساد میلیونها انسان بیگناه بنا شده است. در دنیائی که شکنجه کردن در آن ضد انسانی محسوب میشد ژورنالیسم نوکر که کاری جز تحمیق مردم و همراه کردن مردم با سیاست دولتها بر عهده ندارد صحنه شکنجه تروریستهای اسلامی توسط نیروهای بوش و سر بریدنهای القاعده را در تلویزیونها پخش میکندامروز بیش از هر زمان دیگری باید علیه این ارتجاع سیاه در جهان ایستاد. این جانیان از بوش و بلیر گرفته تا بن لادن و سران القاعده را باید به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه کرد.
+ نوشته شده در  2007/3/28ساعت 1:59  توسط فواد عبداللهى  | 

 

اخیرا عده ای در وصف ”آراء و اندیشه های کائوتسکی“ قلمفرسایی کرده اند و در این راستا چپ را متهم به ”ضدیت با دموکراسی“  و اعمال قهر و خشونت کرده اند. این جماعت  با دست بردن به  منابع و انبان تئوریهای کائوتسکی و سوسیال دموکراسی علیه کمونیسم داد سخن سر داده اند و عملا حمایت خود را از دموکراسی اعلام داشته اند. این نوع نگرش در خدمت به مصون نگه داشتن مالکیت بورژوایی از تهدید آگاهی و تعقل و نقد طبقه کارگر و مردم تحت استثمار به آن قرار می گیرد. جنبش کارگری در اروپا از تحولات سالهای بعد از جنگ جهانی اول در مقابل ورشکستگی جامعه بورژوایی مطالباتی بیشتر از دموکراسی سیاسی (که سوسیال دموکراسی خواهان آن بود) و برابری کامل اجتماعی یعنی سوسیالیسم را طلب می کرد. علیرغم از هم فروپاشی شیرازه نظام سیاسی بورژوازی در بسیاری از کشورهای اروپایی سوسیال دموکراسی کوچکترین تمایلی برای شکل دادن به قدرت مستقل کارگری از خود نشان نداد بلکه اقدام به راه انداختن نهادهای متعارف حکومتی بورژوازی کرد. در ایالات باواریا و برلین شوراهای کارگری  بخون کشیده شدند اما باز سوسیال دموکراسی به ارتداد، خیانت پیشگی و دفاع از بورژوازی خودی پرداخت. با وقوع جنگ جهانی اول،  ناسیونالیسم و میهن پرستی و دفاع از اقتصاد خودی که جزء ذاتی سوسیال دموکراسی بود خود را آشکار ساخت و کارگر را به سلاخ خانه جنگی بورژوازی کشاند و مانع از وحدت صفوف کارگران شد. منافع مشترک احزاب سوسیال دموکراسی با بورژوازی کشورهایی که درگیر در جنگ بودند چنان نزدیک بود که نتنها علیه مبارزه طبقاتی شدند بلکه کارگر را به شرکت به جبهه جنگ فرا خواندند. تا اینجا روی زیادی می خواهد تا آدم از تاریخ سوسیال دموکراسی و تلازم سوسیالیسم و دموکراسی دفاع کند.  در سالهای ٣٠ تمام افتخار سوسیال دموکراتها در این بود که که جوامع سرمایه داری غرب را از بحران   نجات داده اند و دوره ای ثبات  اقتصادی  فراهم کرده اند.      

خلاصه اینکه مقوله دموکراسی چنان پایه ایدئولوژیکی برای طبقه بورژوا است که تمام توانش را از ابتدای زایش سرمایه داری در برابر مبارزه بشر برای آزادی و برابری بکار گرفته است. جای آزادیخواهی و برابری طلبی را مقوله دموکراسی قرار داده اند. بر متن این سلطه ایدئولوژیک است که حدود مبارزه و تعرض اقشار و طبقات پایین تعیین می شوند.                                    

حمله به چپ و کمونیسم با آلت دموکراسی لازم است تا شمار بسیار زیادی از مردم، نادان و بیچیز باقی بمانند! این حملات لازم است تا مدعیان لیبرال  و دموکرات، مدافعین سرسخت آموزش خرافات برای طبقه کارگر  شوند تا لزوما دسترسی این طبقه به تحزب و اتحاد منع شود! این حملات لازم آمده است تا برای خشکاندن بنیاد هر نوع انتقاد و اعتراض علیه حق مالکیت همه کسانی که محروم از وسیله های معیشت اند به « تدبير مقام پليسي» براي مدت نامعين در «خانه‌هاي كار اجباري » حبس شوند تا به انضباط سخت و حتا بي‌رحمانه خوگيرند.آنوقت قانون گذاري يك كشور بنام دموکراسی و منفعت ملت حق دارد بخشي از اجتماع را از حقوق سياسي كه آن را براي امنيت و آسايش همه لازم مي‌داند، محروم كند!!!

اين نگرش به دموکراسى قبل از آنکه به خود ”دموکراسی“ مربوط باشد آرمان ناسیونالیسم و توسعه صنعتی هویت سیاسی شان را می سازد. بقوم منصور حکمت ”دموکراسى براى اينها به معنى ”دولت قابل تحمل“ است و برقرارى اين به زعم خيلى هايشان از عهده جناحهايى از حکومت موجود و يا شاخه هايى از اپوزيسيون بورژوايى برميايد. بنظر من تحولات سياسى در صحنه بين المللى، چه در عروج تاچريسم در دهه ٨٠ و چه در تحولات تاريخى و به مراتب مهم تر سالهاى اخير، سقوط بلوک شرق و پايان جنگ سرد و عواقب پردامنه آن، بر حقانيت اساس نگرش ما در مورد ربط مستقيم دموکراسى با موقعيت اقتصادى بورژوازى در قبال طبقه کارگر صحه گذاشته است. انگلستان مهد ليبراليسم و دموکراسى بوده است. اما وقتى طبقه بورژوا عرصه را از نظر اقتصادى به خود تنگ مييابد و تاچريسم را به ايدئولوژى رسمى خود تبديل ميکند، ابتدايى ترين حقوق سنديکايى کارگران و حقوق مدنى توده مردم لغو ميشود. در سير تحولات بلوک شرق نه تنها مشخص شد که دموکراسى اسم رمز بازار و رقابت و تعدد سرمايه هاست، بلکه اينهم معلوم شد که گسترش کاپيتاليسم خصوصى و انباشت سرمايه در کشورهايى با بنيادهاى تکنولوژيک ضعيف جز با کاهش شديد سطح زندگى کارگر و سهم او از توليد اجتماعى مقدور نيست. اين مساله فورا تعبير متناسب خود از مقوله دموکراسى را هم ببار آورد. تعبيرى که رسانه ها و ژورناليسم بيشرم دهه نود هر روز به مردم ميخورانند. اينجا ديگر دموکراسى حتى در سطح فرمال معنايى معکوس پيدا ميکند. اينجا ”دموکرات“ به نيروهاى مورد اعتماد دول غربى ميگويند که آماده اند قيمتها را آزاد کنند و سطح معيشت مردم را بشدت پائين ببرند، و در مقابل موج نارضايتى مردم وضعيت فوق العاده اعلام کنند، حقوق مدنى را معلق کنند، استبداد فردى راه بياندازند و اعتصاب و تحزب را ممنوع اعلام کنند. دموکراسى اسم مستعار دوستان دست راستى و ديکتاتور مآب بانک جهانى در اين کشورهاست. بهرحال معلوم شده که نظام پارلمانى که بورژوازى غرب در ويترين آويزان کرده بود با موقعيت اقتصادى بورژوازى کشورهاى شرق و با نياز اين طبقه به سرکوب خشن هر ابراز وجود جدى کارگر در اين کشورها تناسب ندارد.

 تبدیل نیروی کار به کالا، وجود بازار، کار مزدی و سودآوری سرمایه شالوده جامعه ای است که در آن دموکراسی برقرار است. آنوقت هرکسی که از این قانون پیروی نکرد، هر احدی که اعتراض کرد، هر کارگر و کمونیستی که مالکیت خصوصی را منشا استثمار و بدبختی بشر قلمداد کرد دموکرات نیست و بحق هم که دموکرات نیست. مگر دموکراسی چیزی جز نگرش سرمایه دار به آزادی است؟! آزادی که در آن همه چیز کالا است و در بازار اعتبار خواهد داشت.

تا جایی که به ایران بر میگردد ما بارها گفته ایم که بى حقوقى سياسى مردم و توحش دولتى و سرکوب در ايران نه ناشى از فرهنگ عقب مانده مردم و نه کمبود دموکراسی و کارخانه و سرمایه دار است. بلکه نيازهاى کليت رژيم سرمايه دارى در ايران است. بر پایه این نیازهای طبقه بورژوا، حدود و ثغور آزادی تعیین می شود. امروز در جامعه ایران مطالبات انسانی با نياز حياتى سرمايه در ايران (با کار ارزان و کارگر خاموش) تناقض دارد. رسیدن به پای بورژوازی در غرب و رقابت با آن، مستقل از اینکه کدام نیرو و قشر بورژوازی به حاکمیت برسد برای تامین ملزومات حاکمیت سرمایه داری در ایران به حکم گرایش گریزناپذیرش به دیکتاتوری و استبداد نمی تواند آزاد باشد. در نتیجه وعده یک ایران بورژوایی دموکراتیک زیادی لوث و بی معنا است کما اینکه انقلاب ٥٧ آن را ثابت کرد و آزادی طبقه کارگر تنها در راستای یک جنبش انقلابی به رهبری طبقه کارگر و کمونیستها علیه بورژوازی در ایران میسر است.

اگر کار ما  نقد، افشا و سرنگونى نظام سرمایه بر متن مبارزه طبقاتی است نتیجا  در این راستا به طبقه کارگر خواهیم گفت که رقابت بخشهای مختلف بورژوازى مسئله او نیست، که ”توسعه اقتصادی“ و ”تکامل تاریخی جامعه“ این تئوری های لیبرال مابانه، موجه قلمداد کردن مناسبات بورژوازی، ابدی و ازلی و طبیعی قلمداد کردن آن و ترساندن و بر حذر داشتن فرودستان جامعه از شورش علیه این مناسبات است. به طبقه کارگر خواهیم گفت که از سیاسی شدن حرکات اقتصادی اش نترسد  و تعرضش را تحویل رفرميست‌ها، سازشکاران و فرصت‌طلبان ندهد. باید چنان مسلح به سوسیالیسم علمی شود که در پی انجام انقلاب سوسیالیستی که شرایط انجام آن در جامعه مهیا است بیرحمانه به افشای خرافه ها و تناقضات اجتناب ناپذیر نظام سرمایه برآید.

دوران معاصر دوران انواع و اقسام دموکراسی است. دوران قلدری و گردنه بگیری آلترناتیوهای دست راستی و نظم نوینی آمریکا و غرب است. تا همیبن الانش دموکراسی کارنامه جالبی ندارد. سرکوبهاى سياسى، اعدامها، شکنجه ها، محدوديتها و ممنوعيت هايى که بر بخشهاى مختلف مردم اعمال ميشود، تا چه رسد به فقر و بيخانمانى و آوارگى و مرگ و مير ناشى از جنگ و بیغذايى  و ... همه و همه ناشی از سیطره دموکراسی است.  در دموکراسی خواهی امروز محدوديت آزادى بيان، فعاليت سياسى، تشکل و اعتراض، وجود دستگاههاى نظامى و پليسى سرکوبگر و ماوراء قانون، فقدان حقوق سياسى و مدنى تضمين شده براى فرد، رواج شکنجه، مجازات اعدام و در يک کلمه بيحقوقى و تو سری خوری شهروند در مقابل قدرت دولتى، در اساس سر جاى خود مانده است. اوضاع امروز دنیا نتیجه فقدان دموکراسی نیست. بلکه بر سر آزادی و برابری و سوسیالیسم است.  اينجا دیگر پز دموکرات گرفتن تازگی ندارد. نيروی مورد اعتماد دول غربى برای آزاد کردن قیمتها و پایین آوردن سطح معیشت مردم هیچ هنری نمیخواهد.

چه کسی مبلغ اعمال قهر و خشونت است؟

من قسمتی از ”یک دنیای بهتر“ برنامه حزب حکمتیست را برای جواب دادن مناسب دیدیم:

سخنگويان و ايده پردازان بورژوا، مارکسيسم و کمونيسم کارگرى را متهم ميکنند که مبلغ اعمال قهر و خشونت براى رسيدن به اهداف اجتماعى خويش است. واقعيت اينست که اين خود نظام بورژوايى است که از بنياد بر خشونت سازمان يافته متکى است. خشونت عليه جان و جسم انسان ها، خشونت عليه عواطف و اذهان آنها، خشونت عليه اميد و تلاش آنها براى بهبود زندگى و دنياى خويش. نظام کار مزدى، يعنى اجبار هر روزه اکثريت عظيم جامعه به فروش توان جسمى خويش به ديگران براى امرار معاش، سر منشاء و چکيده کل خشونت ذاتى اين نظام است. زنان، کارگران، کودکان، سالخوردگان، مردم مناطق محروم و عقب مانده تر جهان، هر کس حقى را مطالبه ميکند و عليه ستمى بلند ميشود، و هر کس و همه کس که در جامعه موجود مهر تعلق به اين يا آن ”اقليت“ به پيشانى وى کوفته شده است، قربانى مستقيم و هر روزه خشونت عريان نظام موجود است. جنگ و مردم کشى، اساسا در پى رقابت سرمايه ها و قطب هاى اقتصادى، در اين نظام ابعاد خيره کننده اى پيدا کرده است. تکنولوژى سلاحهاى انهدام و کشتار جمعى از تکنولوژى توليد به مراتب پيشرفته تر است. زرادخانه بورژوازى در سطح بين المللى براى انهدام چندين و چندباره کل کره ارض کافى است. اين نظامى است که سلاح هاى مخوف اتمى و شيميايى را عملا عليه توده مردم بکار برده است. و بالاخره علاوه بر همه اينها، جامعه بورژوايى ميتواند به پيشرفت هاى خيره کننده اش در تبديل جنايت، قتل و تعدى و تجاوز به امرى عادى و هر روزه در زندگى عموم مردم، مفتخر باشد.

آيا چنين نظامى ميتواند بدون آنکه مردم کارگر و زحمتکش به زور متوسل شوند، از سر راه رهايى انسان و محو هميشگى خشونت کنار زده شود؟ در هيچ گوشه اى از تئورى کمونيسم، اعمال قهر بعنوان جزء لايتجزا و ذاتى انقلاب کارگرى ضرورى دانسته نشده است. اما هر کس با اندک شناختى از جامعه موجود اذعان ميکند که طبقه حاکم خود را با مسالمت از برابر اراده اکثريت عظيم جامعه براى تغيير نظام موجود کنار نخواهد کشيد. اگر دفاع از منافع و مصالح روزمره بورژوازى وظيفه دولت و دستگاه سرکوب است. دفاع از نفس موجوديت سرمايه دارى و مالکيت بورژوايى به طريق اولى فلسفه وجودى آن را تشکيل ميدهد. اگر مطالبه اضافه دستمزد يا آزادى بيان در اين جامعه پاى دولت و پليس و ارتش را به ميان ميکشد، ميتوان تصور کرد که تلاش براى خلع يد اقتصادى و سياسى از بورژوازى با چه عکس العمل و مقاومت قهرآميزى روبرو خواهد شد. خشونت بورژوازى و دولت او عليه انقلاب کارگرى، عليه اراده اکثريت عظيم مردم که زير پرچم طبقه کارگر براى برقرارى يک جامعه نوين به پا ميخيزند، امرى عملا اجتناب ناپذير است.

 انقلاب کارگرى بايد دولت بورژوايى را به زير بکشد. مقاومت بورژوازى در برابر انقلاب و بويژه در مقابل اشتراکى شدن وسائل توليد، حتى پس از در هم شکسته شدن قدرت دولتى اش ادامه خواهد يافت. از اينرو تشکيل يک حکومت کارگرى که اين مقاومت را خنثى کند و فرمان انقلاب را به اجرا در بياورد، امرى حياتى است. حکومت کارگرى نيز، نظير هر حکومت ديگر، حکومتى مافوق جامعه و طبقات نيست. حکومتى طبقاتى است. اما اين حکومت، که به همين اعتبار در تئورى مارکسيسم ديکتاتورى پرولتاريا ناميده شده است، دولت اکثريت استثمار شده جامعه براى ديکته کردن حکم آزادى و برابرى انسان ها به طبقات استثمارگر و فائق آمدن بر تلاش ها و توطئه هاى آنهاست. از نظر شکل، حکومت کارگرى يک دولت آزاد است که تصميم گيرى و اعمال اراده مستقيم خود توده وسيع مردم کارگر و زحمتکش در جامعه را سازمان ميدهد. حکومت کارگرى بنا بر ماهيت خويش حکومتى گذرا است که با تحقق اهداف انقلاب ضرورت وجودى خود را از دست ميدهد و زوال پيدا ميکند“

+ نوشته شده در  2006/10/12ساعت 3:52  توسط فواد عبداللهى  | 

سال تحصیلی جدید در راه است.  از مدارس تا دانشگاه ها، دانش آموزان و دانشجویان در مقابله با اختناق حاکم بر محیط آموزش دیر یا زود دوباره، وارد کشمکش سیاسی با رژیم می شوند. دانشگاهها دوباره کانون بحث و مجادله و چه باید کرد خواهند شد. با اوضاعی که در پیش است بویژه بعد از جنگ لبنان که براى آمريکا، مساله اصلى در تثبيت و گسترش هژمونى و سلطه سياسى و نظامى اش بر جهان بعنوان تنها ابرقدرت است، تحکيم و گسترش موقعيت جهانى اش، در متن فشارها و نيز فرصتهايى که به بهانه مقابله با بحران هسته ای ایران ايجاد کرده است هدف اصلى اين سياست است. در این میان جمهوری اسلامی با جربزه تر دارد یواش یواش فضا را بر جامعه تنگ تر میکند. دارند به ابتدایی ترین حقوق مردم دست درازی می کنند. رهبران کارگری، فعالین مبارزات دانشجویی، آکتیویست های مدنی و جنبش زنان و دفاع از حقوق کودکان را زندانی و شکنجه و تعقیب می کنند. دارند نان و آذوقه مردم را گرو می گیرند. نرخ نفت و بنزین بسرعت در حال صعود است. هجوم به آزادی های مدنی مردم، شکستن دیش ماهواره ها و دخالت در خصوصی ترین ارکان شهروندان جامعه آغاز شده است. در این فضای  استیصال و رعب، مقاومت مردم را سازمان دادن در دفاع از امنیت و مدنیت، یک هنر است.               

اینجا دیگر مسله مردم، نه بر سر نخواستن که بر سر پرچم  روشن و رادیکالی است که بتوان با قدرت به کلیت نظام حمله کرد و سرنگونی تمام و کمال رژیم را تثبیت و در عین حال ابتدایی ترین مطالبات را به کرسی نشاند.  اینجاست که دیگر پای کمونیستها، پای آزادیخواهان و برابری طلبان، به میدان می آید.  باید اعلام کرد که آزادى بى قيد و شرط عقيده، بيان، مطبوعات، اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب حق هر شهروند این جامعه است. زندانی سیاسی شرم جامعه بشری است، پرچم آزادی آنها را باید بدست گرفت.  بعد از هفت هزار سال تمدن مکتوب بشری حق هر انسانی است با صدای بلند اعلام دارد که زن انسان است و با مرد برابر. اعلام کنیم که انسانها نه بر حسب ملیت و مذهب و نژاد و  طایفه در برابر قانون بلکه تنها و تنها بر حسب انسان بودنشان قابل احترامند. مذهب باید از آموزش و پرورش و دولت جدا باشد.  حوزه های علمیه، حوزه های اشاعه جهل و خرافه باید منحل شوند. باید پرچم دار لغو مجازات اعدام شد. سپاه پاسداران و ارتش و دار و دسته های نظامی و شبه نظامی سر به رژیم را خلع سلاح کرد. در برابر آنانکه  که به آزادی های مدنی و ابتدایی ترین حقوق مردم  تعرض می کنند، در میلیسهای توده ای مسلح شد و از خود دفاع کرد. بچه های محل را علیه حضور نیروهای رژیم در محلات سازمان داد تا فضا به نفع آزادی خواهی و آسایش بشر تغییر کند.  کوچکترین تخفیف و معطلی در سازماندهی مقاومت مردم علیه رژیم اسلامی توسط کمونیستها می تواند به کیسه بورژوازی و ارتجاعی ترین جریانات فاشیستی و قومی و شبهه مذهبی رود. هر قدر مقاومت مردم، ایستادگی جامعه به سمت آزادیخواهی و برابری طلبی کشیده شود به همان اندازه استیصال و درماندگی به عقب رانده می شود.  

امسال دانشگاه ها می توانند سنگر سازماندهی و مقاومت باشند. امسال کمونیستها و چپی ها باید جامعه را متوجه خود کنند. باید دانشجویان را بر تفاوت های نیروها و جنبش های موجود در جامعه  و در برابر جریاناتی که به طور خودبخودی در فرهنگ و افکار و تبلیغات حاکم بر جامعه دست بالا دارند، آگاه کرد و آگاهانه انتخاب کرد. امسال کار هر دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب ساختن یک کمونیسم قوی و آلترناتیو در دانشگاهها است. از همه برای پیوستن به این سنگر مبارزه آزادیخواهانه استقبال کنید.   

+ نوشته شده در  2006/9/2ساعت 22:9  توسط فواد عبداللهى  | 

 

به نوشته روزنامه «ایندیپندنت»، تاکنون ٩٣٢  لبنانی کشته و ٧٥٠  نفر مفقود شده اند. این روزنامه می نویسد ٤٥ درصد قربانیان را کودکان تشکیل می دهند. در این مدت یک ماهه از جنگی که گذشت ٩١٣٠٠٠  لبنانی بیخانمان شده اند که ٣٠٠٠٠٠ نفر از آنان کودک هستند. تا همین الانش فضای خاورمیانه به شدت جنگی و میلیتاریزه شده است.  مهمترین پیامد این جنگ تحمیل استراتژی نظم نوین جهانی به سرکردگی آمریکا است. در دنیایی که در آن ”مقاومت“ علیه قلدری آمریکا و متحدینش محمل عروج ارتجاع اسلامی است فرجه چندانی برای مردم باقی نمی ماند. دنیای امروز را چنان مستاصل کرده اند که جامعه در برابر هر ارتجاعی آسیب پذیر شده است. همانقدر که حزب الله بهانه خوبی برای سلاخی کردن مردم بی گناه لبنان بود فردا بحران هسته ای می خواهد بهانه قتل و عام مردم ایران باشد. لبخندهای بوش و دندان قروچه کردن های اخیر دیگ چنی که اخیرا بنا به اخبار، مسئولیت حمله به ایران را به عهده گرفته است همه بر سر نوعی از توافق و دلگرمی برای عملیات آینده است. بر ویرانه های حاصل از این سیاست، در منطقه، اسلام سیاسی هر چند ارتجاعی اما در غیاب جنبش کمونیستی و کارگری، اجتماعی تر و در ایران با جربزه تر فضا را بر زندگی بشریت تنگ کرده است. قانون باطل نظم نوین جهانی را تنها کارگر و سوسیالیسم کارگری می تواند بشکند. سرنوشت چنین سیاستی در عراق برای هر بیننده ای افشاگر ورشکستگی سیاسی دنیای دموکراسی است.                                                                                                                    

شنبه ٢٨ مرداد کارگران کارخانه پرریس سنندج به تصمیمات جدید مدیریت  اعتراض کردند ،همه دستگاه ها را خاموش و در حیاط کارخانه تجمع کردند. اعتصاب از ساعت ٨ شروع شد و ٥٠ نفر از ٥٧ نفر کارگران کارخانه در آن شرکت داشتند. کارگران باید ضمانت ٢ میلیون تومانی بدهند که در هیچ گونه اعتراض و مراسم کارگری شرکت نمیکنند. در این راستا بهزاد سهرابی یکی از نمایندگان کارگران این کارخانه مورد تهدید و اخراج از طرف صاحبان سرمایه، نیروهای امنیت و اداره کار است. این شرایطی است که کارفرما ها در مقابل تک تک کارگران قرارداده اند. به همه شما مربوط است. هدف آنها زندگی بخور و نمیر کنونی و معیشت زیر خط فقر همراه با قرارداد های موقت کار و باز شدن هر چه بیشتر دستان سرمایه داران برای سود هر چه بیشتر از نیروی کارگران است. تا آخرین ریال آنها را کارگران صاحب اند. چرند میگویند که اگر آنها نباشند کارگر کار ندارد. آنها کارگرانی را که به این شرایط بردگی بپا میخزند را مورد تعرض قرار میدهند و جان، زندگی و امنیتش را تهدید میکنند. هر صدای اعتراضی که به این شرایط بلند میشود را باید خفه کنند چرا که میخواهند طبقه کارگر خاموش و ارزانی در اختیار داشته باشند. رفقای کارگر! امروز بهزاد سهرابی نشانه اعتراض و صدای مبارزه شماست، کارگری است که به این شرایط بردگی تن نمیدهد. آیا اجازه میدهید که صدایتان را خفه کنند؟ آیا اجازه میدهید که شما را پراکنده و آسان سرکوب کنند و شرایطشان را تحمیل کنند؟

 

+ نوشته شده در  2006/8/23ساعت 19:50  توسط فواد عبداللهى  | 

             چهارشنبه            

 

        چهار شنبه هفته پیش پارک دانشجو واقع در چهار راه ولی عصر تهران شاهد حضور جسورانه جوانان در محکومیت و مبارزه قاطع علیه عاملین جنگ بود. دیروز عراق و امروز لبنان. این شتر در خانه هر کسی می تواند بخوابد. می تواند به هر بهانه ای مردم یک کشور را وقیحانه به خاک و خون کشد.عراق به بهانه مقابله با تروریسم، لبنان به بهانه مقابله با حزب الله و فردا ایران به بهانه مقابله با سلاح های هسته ای!تعرض کنونی اسرائیل به لبنان بر متن اوضاع بعد از جنگ آمریکا علیه عراق و در ادامه اهداف و استراتژی ”نظم نوین“ی آمریکا صورت گرفته است.  این جنگ جزئی از جنگ طلبی امپریالیستی ای است که یک قطب سرمایه داری برای تعیین تکلیف قدرت، در پی تغییر تعادل ناشی از سقوط شوروی، براه انداخته است. این جنگ جزئی از استراتژی ”نظم نوین“ برای تثبیت قدر قدرتی آمریکا در سطح جهان و قلدر منشی فاشیستی اسرائیل در منطقه است. این جنگ بخشی از نقشه جنگی مشترک آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران به بهانه ”کشمکش هسته ای“ است. جنگی است که به جای تهران و اراک و بوشهر و غیره، جنگ از بیروت، شعبا، بنت جبیل و بصره و تبریز آغاز شده است.        

 تعدادی از شعارها و پلاکاردهایی که در این تجمع به چشم می خورد عبارت بودند از:  ”جنگ علیه بشریت را متوقف کنید“ ”کارگران تل آویو با اعتصاب خود ماشین جنگی دولت اسرایل را فلج کنید“ ”نان، صلح، آزادی“ ”کشتار انسانها را متوقف کنید“  این تجمع با سرود انترناسیونال پایان یافت.

+ نوشته شده در  2006/8/3ساعت 14:16  توسط فواد عبداللهى  | 

 

در حاشیه مرگ اکبر محمدی

 

 

اکبر محمدی در اعتراضات  كوی دانشگاه تهران بازداشت و به دلیل شکنجه های سختی که شده بود و وضعیت وخیم جسمی که داشت به توصیه پزشکان برای مدت نامحدودی از زندان آزاد شده بود. حدود دو ماه پیش مجددا او را دستگیر و به زندان اوین منتقل میکنند.  اکبر محمدی در اعتراض به بازداشت بدون دلیل خود دست به اعتصاب غذا میزند اما اوباش اسلامی علیرغم اعتصاب غذا و وضعیت جسمی او دست از شکنجه او بر نمیدارند. او را غل و زنجیر کرده و بر دهانش چسب زدند تا مانع رسیدن صدای اعتراض او حتی به نمایندگان مجلس اسلامی شان شوند. دانشجوی زندانی، بدنبال اعتصاب غذای خود در زندان اوین یکشنبه شب جانباخت. این اولین جنایتی نیست که رژیم منحوس اسلامی و سنت کثیف عهد عتیقی اش  مقاومت انسانها را به کام مرگ می کشاند. دارند چپ و راست عامل مرگ این جوان بی گناه را به پای خودش می نویسند. دارند اوباشان هیات حاکمه ایران از سید علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد تا چوپانهای انصار حزب الله، مرتضوی ها و عباسی ها که بیست و هفت سال است صدای هر مخالفی را در گلو خفه کرده اند، تبرئه می کنند. براستی این چه سیستم و چه سنتی است که اینگونه انسانها را زجرکش می کند؟!عامل مرگ چنین انسانهایی تنها وجود رژیم اسلامی است. آمرین چنین فجایعی از رهبرها و مرجع ها تا سردارها و حکام شرع  را به دادگاه های مردمی خواهیم برد. آنجا حی و حاضر در برابر چشمان باز مردم دنیا جنایات کثیفشان را از دهان خودشان خواهیم شنید.                                                                                                                                                            

+ نوشته شده در  2006/8/3ساعت 14:11  توسط فواد عبداللهى  | 

رفقای عزيز!
همه ما ميدانيم که ايران آبستن حوادث مهم و تعيين کننده است. مردم بطور عام از رژيم جمهوری اسلامی عاصی اند. اوضاع اقتصادی روز بروز وخيم نر ميشود و تاامنی و عدم اطميتان به اينکه مردم اميد داشته باشند که حتی يک روز آينده را چگونه خواهند گذراند در سرتاپای جامعه موج ميزند. رژيم اسلامی درست بر بستر تانوانی مطلق در نشان دادن راه خروجی از اين بحران اقتصادی، قصد دارد سلطه سياسی خود را بهر شيوه ممکن حفظ و ادامه دهد. اين اوضاع داخلی به بحران روابط جمهوری اسلامی با غرب و آمريکا و در نتيجه برقراری فضای جنگی متصل شده است. جمهوری اسلامی قبل از اينکه ظاهرا هيچ تيری شليک شود و يا مصاف سياسی و نظامی و تحريم اقتصادی از جانب کشورهای غربی شروع به اجرا کرده باشند، جتگ با کارگران، زنان و جوانان و مردم ايران را آغاز کرده است. اين تعرض رژيم البته با توجه به کور بودن هر نوع دورنمای گشايش اقتصادی تحت رژيم اسلامی، رژيم را از تکرار کشتارهای سال ۶۰ محتاط کرده است. با وجود اين در اين واقعيت نبايد شک کرد که رژيم اسلامی در صورتی که خود را در تنگنا ببيند، در صورتی که چه از جانب مردم و چه از نظر تهديد "خارجی" خود را در معرض تهديد ببيند، از هيچ جنايتی، حتی فاجعه بار تر و خونين تر از نسل کشيهای پيشين فروگزار نيست.
اين اوضاع در صورت حاد شدن شرايط ميتواند به تقابل بسيار آشکارتر مردم با رژيم اسلامی منجر شود. اما يک فاکتور را هميشه بايد در نظر گرفت. مردم واقعا ميخواهند سر به تن جمهوری اسلامی نباشد، اما در اين ميان بايد توجه داشت که اين فقط مردم و نيروهای انقلابی نيستند که خواهان سرنگونی رژيم اسلامی اند. تجربه انقلاب ۵۷ به روشنی نشان داد که ميتوان درست در مقطع بزير کشيدن رژيم، برای مردم رهبر تراشيد، رهبر ساخت، و طوری هم به مهندسی اين نوع آلترناتيو ها هم دست زد که مناسبترين امکان برای پذيرش رهبر مصنوعی و دست ساز از جانب مردم عاصی و به تنگ آمده فراهم شود. در دوران انقلاب ۵۷، که شايد اکثريت جمعيت ايران خاطره ای از آن را هم ندارد، اعتصاب و مبارزه کارگران نفت و مبارزات توده های مردم را در يک برنامه کاملا حساب شده و نقشه مند، بزير چتر خمينی و جريانات اسلامی بردند. آنوقتها جامعه ايران و اذهان توده های مردم بپاخاسته و قيام کننده در برابر ويروس اسلام سياسی  و  خرافه مذهب واکسينه نبود. در شرايط فعلی جامعه ايران خطر واگير شدن ويروس قوميت و قوم پرستی بيم تکرار سرنوشت فاجعه بار اسلامی کردن مبارزه مردم ايران برای بزير کشيدن رژيم اسلامی را بالای سر جامعه گرفته است. اين حقيقت تلخ که از طرفی دولت آمريکا راسا در مهندسی اين نوع آلترناتيو سرمايه گذاری کرده است و از طرف ديگر تمامی طيفهای "چپ" سنتی و "شبه سکولار" در برابر تزريق ويروس به مراتب خطرتاکتر قوميت  و قوم پرستی و تعصبات کور ملی و قومی گارد خود را باز کرده و آتش بيار معرکه شده اند، واقعا هشدار دهنده است.
رفقای عزيز!
يک شرط اصلی حفظ صفوف متحد مردم در برابر رژيم اسلامی، مبارزه جدی با گرايش سازمانيافته و برنامه ريزی شده قوم گرائی و تعصبات قومی و ملی است. درروزهای آخر سقوط رژيم شاه، اسلاميون و مدافعين اسلام سياسی و دواير حسينيه ارشاد و هيات های مذهبی، درست به دليل باز بودن گارد مردم در برابر اسلام و اسلام سياسی توانستتد چنان تفرقه ای در صفوف راديکال مردم بوجود بياورند که بعدها و در جريان نسل کشيهای خونين جمهوری اسلامی، صف مردم پراکنده تر و پر از گيجی و ابهام ماند. همان وقتها جريانات چپ سنتی که بعدها خود نيز بعضا روانه قتلگاه شدند، نقش مخربی در ايجاد تفرقه بين مردم و ابهام پراکنی در باره ماهيت اسلام سياسی داشتند. در اين دوره اين خطر با همان نقش نامسئولانه چپ غير اجتماعی در مورد ويروس جهالت و تعصب قومی و ملی بالای سر جامعه ايران در پرواز است. اين خطر را بايد جدی گرفت و از هم اکنون در صفوف مبارزه زنان، کارگران و جوانان و تمامی مردم، در تمامی تشکلها و نهادهای مدنی و سياسی و صنفی و غير آن، به مبارزه برای افشا، نشان دادن ماهيت ارتجاعی و جايگاه مخرب سياسی آن در جدال با جمهوری اسلامی  دست زد. تقويت صفوف مبارزاتی مردم، تشکلهای جوانان و زنان، و مبارزه با سم قوم پرستی که بطور واقعی صفوف مردم منحد را تجزيه و تکه پاره ميکند، يک وظيفه مهم و در درجه اول وظيفه حکمتيستهاست. نبايد اجازه داد که نيروی مردم معترض، مردمی که از سلطه رژيم اسلامی خشمگين اند در برابر تزريق جهالت قومی و خرافه محلی گرائی و تعصبات و کينه جوئيهای قومی، به پراکندگی و آشفتگی دچار شوند. تبايد فراموش کرد که برای ايجاد تفرقه در صفوف مردم، برای به حاشيه راندن گرايش راديکال و کمونيست در جامعه، ميلياردها پول خرج ميشود و سازمانهای دست ساز قومی را مجهز و تامين ميکنند و بر احراب و تشکلهای اپوزيسيون ناسيوناليست بطور سازمانيافته متمرکز شده اند. 

ايرج فرزاد

+ نوشته شده در  2006/7/7ساعت 16:0  توسط فواد عبداللهى  | 

جوابى به نوشته ”در کجا ايستاده ايم؟“ از تقى روزبه

 

اوضاع امروز جامعه ايران و راستش دنيا، نقطه عطفي در سير تکامل اپورتيونيستي امثال تقي روزبه دارد. ”ستم ملي که بر مردم آذربايجان روا مي شود“ تاب و تحمل از کساني که رسم و راهي جز اين نداشته اند که ناسيوناليسم را در اقتصاد و سياست بجاي مارکسيسم و بنام آن به خورد طبقه کارگر دهند، مي ربايد و سکان حرکتشان را ناگزير آشکارا  به دست مقوله ارتجاعي فدراليسم قومي ميسپارد.   اين ورژن از مخالفت با رژيم اسلامي به اندازه اي سطحي و مسخ شده است که هيچ مشابهتي نه تنها با مارکسيسم که خواهان استقلال نظري و عملي طبقه کارگر و انقلاب کارگري است، بلکه حتي با دموکراتيسمي که داده  عامه امروز است نيز ندارد.                                         

اين تمايلات منحوسانه در لابلايه الفاظ شبه ”مارکسيستي“ آقاي روزبه بزبان مي آيد و مي گويد׃ ”قبل از هر چیز نباید فراموش کرد که در جامعه کثیرالمله ایران ملت ها و یا قوم های غیرفارس تحت فشار و ستم مضاعفی قراردارند که مختص آنهاست و عموما برای افراد ملت غالب و یا جذب شده در ملت غالب چندان مشهود و ملموس نیست و از قضایکی از دست آوردهای جنبش های تحت ستم  ملی،انتقال این آگاهی به درون ناسیونالیسم غالب و بیرون کشیدن آن ها از بی تفاوتی و مستی مرسوم در میان ”ملت برتر“ است. مردم آذربایجان و بیش از همه کارگران و زحمتکشان ترک زبان ایران این ستم را در شکل عدم امکان آموزش بزبان مادری و انواع تبعیضات آشکارفرهنگی و سیاسی و اقتصادی با گوشت و پوست خود لمس می کنند. از این رو بر همه مدافعان دمکراسی و حامیان سوسیالیسم که برای جهانی بدون تبعیض نژادی و قومی و ملی و جنسی و برای برابری انسان و حق تعیین سرنوشت برابر برای همه ملت ها مبارزه میکنند، حمایت قاطع از مطالبات بحق مردم تحت ستم ملی و برای کسب حق تعیین سرنوشت ضرورتی بی چون و چرا بشمار می رود.

چپ ها و نیروهای واقعا دمکرات، سالیان سال این موضع خود را در مورد خلق کرد و حمایت فعال از مطالبات آنان نشان داده اند و اکنون بدیهی است  وقت آن رسیده که این رویکرد برنامه ای خود را به روشن ترین وجهی در مورد جنبش آذری زبانان و دیگر جنبش های ملی نظیربلوچ و اعراب و...  به نمایش بگذارند.“                            

 

آقاي روزبه مي توانست مسئولانه عليه جمهوري اسلامي در کمپ فدراليستچي هاي قومي قرار نگيرد.    مي توانست در پس سازماندهي اعتراضات قومي در آذربايجان حتي براي لحظه اي هم شده عراقيزه کردن ايران را تصور کند. مي توانست خاطرات تلخ و کشتارهاي فجيع رواندا را از شهروندان رواندايي جويا شود.   انسان بعد از اين اتفاقات انتظار دارد که هر کس که کم ترين مشاهده و تماسي با اين سناريوهاي سياه قومي و مذهبي در دنياي امروز داشته است را بر آشفته کند و جامعه را به نهي در شرکت در اعتراضات ارتجاعي آذربايجان کند. اما امثال آقاي روزبه از اين قاعده مستثني است و چنان مقهور مصلحتجويي هاي رويزيونيستي است که حتي اگر ده ها سناريوي سياه قومي از اين دست بيايند و بروند، اينها باز با اشتياق از سازماندهي قومي جامعه   دفاع ميکنند. ”حمایت قاطع از مطالبات بحق مردم تحت ستم ملی“ بر اساس اعتقادات قومي و ملي در ميان شهروندان جامعه، معادل تفرقه واقعي و سرنگوني آگاهي سياسي آنهاست. اينکه آدمها با زبانهاي مختلفي در يک چهارچوب زندگي مي کنند نمي تواند مهر ملي يا قومي به آن داده شود. کسي که مبناي حاکميت را ملت و فلسفه حکومت را مليت تعريف مي کند دارد رنگ و بوي ايدئولوژي ناسيوناليسم ”چه غالب و چه مغلوب“ را به جامعه تزريق مي کند و    اگر آقاي روزبه دوست دارد ”آذري“ بودن را در مقابل ”فارس“ بودن           پيراهن عثمان کند حتما آگاهانه اين انتخاب سياسي را کرده است و دارد در کمپ ناسيوناليستها به سرکردگي هيات حاکمه آمريکا عليه شهروندان جامعه ايران، مليت را مبناي حکومت قرار مي دهد و دنبال بليط ورودي براي ورود به اين جنگ است.  واقعيت اين است که اگر تا ديروز خرافات مذهبي مي توانست به معناي دور شدن انسانها از اهداف و آرمان و تشکل پذيري انقلابي و کمونيستي شود امروز اينکار دارد توسط خرافات قومي و ملي سازمان داده مي شود تا نارضايتي اجتناب ناپذير يک جامعه ٧٠ ميليوني را به مجاري جنگ قومي و قبيله اي کاناليزه کند. اين سمي  است که  ارتجاع قومي با پلاتفرم فدراليسم قومي مردم را در آذربايجان به حرکت در  آورد.  اگر کسي از اين حرکت استقبال مي کند دارد خيلي راحت مجيز گويي به اپوزيسيون بورژوايي پيشه اش مي شود. دارد خيلي راحت آلترناتيو بورژوازي را رهبر اعتراضات مردم مي کند. گانگسترهاي قومي که به شکل اپوزيسيون درآمده اند يک نيرو و آلترناتيو ذخيره آمريکا براي مخدوش کردن جنبش سرنگوني و انقلابي مردم و تداوم سرکوبشان در فرداي سقوط و از هم پاشي رژيم اسلامي هستند. ”مليت“، ”قوميت“  بزعم آقاي روزبه، چه از جنس ”غالب“ و چه از جنس مغلوب“، يک توهم و تناقض در خود است که سر سوزني ترقي خواهي و خوشبختي بشر در آن يافت نمي شود. رهائي از اين توهم مستلزم آنست که جامعه را از چنگال خرافات ملي و قومي رهانيد و واکسينه کرد. اگر آمريکا در دنياي بعد از جنگ سرد به اين نوع از قلدري و سياست پاشاندن سناريوي سياه مذهبي و قومي به جوامع بشري روي آورده است چيزي جز هراس از کمونيسم و اپوزيسيون کارگري نمي تواند باشد. اسطوره مليت و قوميت در ايران بايد فرو بريزد.  کمونيستها بايد صف آزاديخواهي و برابري طلبي را از صف ارتجاع قومي و قبيله اي تشخيص دهند و براي مقابله با آن مردم را متحد و مسلح کنند. تنها ملاک عقب راندن سناريوي قومي که براي ايران تدارک ديده شده است  قدرت يابي صف مستقل و کمونيستي کارگران و بشريت آزاديخواه و همراه آن انزواي تمام جريانات و سياستهايي است که جنبش سرنگوني را در محدوده اهداف و سياستهاي بورژوايي و  از جمله قومي و ملي مهار مي زنند. 

 

 منشور سرنگونى جمهورى اسلامى   

 

جامعه و جنبش سرنگوني رژيم اسلامي بايد حول خواسته هاي بر حقش گرد آيد و پرچم مشخصي را براي بزير کشيدن رژيم اسلامي بدست گيرد. پرچمي که بتواند حداقل کيفر خواست مردم عليه رژيم باشد. اين پرچم، پرچم دفاع از مليت و قوميت و زبان و مذهب نيست. پرچم دفاع از آزادي و برابري انسانها، دفاع از شهروندان جامعه است. معنى پيروزى جنبش سرنگونى، جايگزين شدن جمهورى اسلامى با يک دولت موقت با وظيفه اعلام فورى مطالبات انقلابى زير به عنوان قانون و اجراى بى قيد و شرط  آنها است.                                                            

۱ - اعلام سرنگونى و انحلال جمهورى اسلامى

۲ - انحلال و خلع سلاح سپاه پاسداران، ارتش و کليه دارودسته هاى نظامى و شبه نظامى وابسته به جمهورى اسلامى، تحت کنترل گرفتن کامل کليه امکانات تسليحاتى، تدارکاتى و اموال و دارائى هاى اين ارگانها و نهادها .

۳ - انحلال کامل وزارت اطلاعات.

۴ - قابل دسترس کردن کليه آرشيوها، بايگانى ها و پرونده هاى دولت از جمله سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات براى مردم.

۵ - مصادره کليه موقوفات و اموال و دارائى هاى نهادهاى سياسى، اقتصادى و ايدئولوژيک اسلامى، اموال سران جمهورى اسلامى، ”حوزه هاى علميه“ و نهادها و مدارس اسلامى و استفاده از آنها براى رفع نيازهاى مادى، معنوى، تفريحى، سياسى و اجتماعى مردم. 

۶ - انحلال کليه ”حوزه هاى علميه“

۷ - دستگيرى سران جمهورى اسلامى

۸ - مسلح کردن مردم در ميليس هاى توده اى براى دفاع از آزادى، براى سرکوب مقاومت بازماندگان جمهورى اسلامى و تعرض هر نيروئى به آزادى ها و حقوق مردم.

۹ - اعلام جدائى کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش.

۱۰ - لغو کليه قوانين و مقرراتى که منشاء مذهبى دارند. اعلام آزادى مذهب و بى مذهبى.

۱۱- اعلام آزادى بى قيد و شرط عقيده، بيان، مطبوعات، اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب.

۱۲ اعلام برابرى کامل و بى قيد و شرط زن و مرد در حقوق مدنى و فردى. لغو کليه قوانين و مقرراتى که ناقض اين اصل است.

۱۳- اعلام برابرى کامل حقوق همه شهروندان، صرفنظر از جنسيت، مذهب، مليت، نژاد و تابعيت.

۱۴ -  آزادى کليه زندانيان سياسى.

۱۵ -  لغو مجازات اعدام.

۱۶ - دسترسى همگانى بويژه تشکلهاى توده اى مردم و احزاب سياسى به رسانه هاى جمعى دولتى.  

۱۷ تضمين بيمه بيکارى مکفى براى همه افراد آماده بکار بالاى ۱۶ سال. پرداخت بيمه بيکارى مکفى و ساير هزينه هاى ضرورى به کليه کسانى که به علل جسمى يا روانى توان اشتغال به کار ندارند.

۱۸ ارجاع مساله تعيين نظام حکومتى آينده ايران و تهيه قانون اساسى به مجمع نمايندگان مستقيم مردم حداکثر ظرف <